تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
309
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
پرويز به تن خود با بهرام بجنگيد و نيزهء او را از دستش بگرفت و آن را چنان بر سرش زد كه سرش بشكافت . كار بهرام آشفته شد و او را ترس فرا گرفت و بدانست كه با پرويز برنخواهدآمد . پس روى به خراسان نهاد و پيش تركان رفت . پرويز پس از آنكه بيست هزار هزار درهم « 1 » به سپاهيان روم بخشيد و ايشان را به سوى موريسيوس بازگردانيد به مدائن رفت . گويند پرويز نامهاى به ترسايان نوشت و ايشان را رخصت داد تا كليساها بسازند و هركه « 2 » بخواهد ، بجز مجوس « 3 » ، به كيش ايشان درآيد . حجّت
--> ( 1 ) - اين مبلغ در حدود چهارده ميليون مارك و يا ميليون فرانك فرانسه مىشود ( هر درهم ايرانى 70 فنيك نقره حساب شده است . به مطالب آينده رجوع شود ) . ديگران مبلغ اين هديه را بالاتر بردهاند . جالب توجّه است كه فردوسى ( صفحهء 1946 ) در ميان هدايا صليبى ذكر مىكند كه با جواهرات مزيّن شده بود . شايد اين همان صليب طلا بوده است كه خسرو آن را به رصافه ( Sergiopolis ) براى قدّيس سرگيوس اهداء كرده بود ( ثئوفيلاكتوس 13 / 5 ) . مبلغ پرداخت شده در حقيقت خيلى كمتر بوده است و در اساس عبارت بوده است از پس دادن پولى كه خسرو مجبور شده بود براى آن قبضى به موريسيوس ، كه هميشه نيازمند پول بوده است ، بدهد . همهء افواج رومى بازنگشتند بلكه خسرو هزار تن از سربازان رومى را به عنوان محافظ شخص خود ( جاندار ) نگاه داشت ( ثئوفيلاكتوس 10 / 5 ) . ( 2 ) - توجّه و عنايت خسرو دوّم به مسيحيان در آغاز سلطنتش امرى طبيعى بوده است ( مقايسه شود با ساختن سه كليسا از طرف او كه حتّى تقديس آن به دست بطريقان انطاكيّه صورت گرفت . رجوع شود به تاريخ سريانى ابن العبرى ص 97 و مواضع ديگر مذكور در زيرنويس شمارهء 2 صفحهء 306 ، اين فصل و نيز به السّمعانى 109 / III , I , . فردوسى مىگويد خسرو دربارهء اتّهامش به مسيحيّت مجبور شد از خود دفاع كند و سعيد بن البطريق مىگويد كه او به مسيحيّت گرويد ( ج 2 ص 206 ) . ولى اين معنى استنتاج غلطى است كه مسيحيان از ازدواج او با ماريا دختر قيصر كردهاند . مسيحى نبودن خسرو از رفتار ناشايست او در كليساى دارا معلوم مىگردد ( ثئوفيلاكتوس 3 / 5 ) . ( 3 ) - قانون ايرانى ، كيفر خروج از آئين مزديسنا را مرگ تعيين كرده بود ؛ چنان كه در زمان خسرو اوّل ايرانيان سرشناسى ( نه روحانيان ) كه به مسيحيّت گرويده بودند به قتل رسيدند ( قصص سريانى لاند ج 2 ص 78 ) . و نيز در زمان همين خسرو اوّل يزدبوزذ كشته شد ( مناندر پروتكتور فصل 35 ) و جاثليق مونوفيزيت به علّت آنكه كسانى را از خانوادهء سلطنتى غسل تعميد داده بود اعدام شد ( ابن العبرى ، تاريخ روحانيت ج 2 ص 101 ) . گرگوريوس شهيد در سال 539 نيز از ايرانيانى بود كه به مسيحيّت گرويده بود ( فهرست روزن فرسهال ، ص 92 شمارهء 10 ؛ به موجب اين نسخهء خطّى شهادت شهيد پيش از او در زمان يزدگرد دوّم اتّفاق افتاده بود ) .